مهربان

مهربان
آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسافرت» ثبت شده است

یکی دو روز این هفته  شیفت نداشتم تصمیم گرفتم برم تهران پیش خواهرم

اجرا و تمرینات تئاتر خواهرم کنسل شده بود و تایم خوبی بود

کلی تو اینستا دنبال پیج های خوراکی و فست فودی و صبحانه و  سلف سرویس گشتم و برای خواهرم فرستادم و جاهای دیدنی که می تونستیم بریم

خواهر برنامه ی این دو روز رو ریخت که کجاها بریم.یه برنامه سفت و سخت

من رفتم ترمینال و با اتوبوس رفتم تهران هزینه ش ۱۱۰

وقتی رسیدم زنگ زدم به خواهرم که همدیگر رو پیدا کنیم یه ربع داشتیم دنبال هم می گشتیم🤣

همدیگر رو دیدیم بوس و بغل و خواهرم راه افتاد چند تا چهار راه که رفتیم یه دفعه یه صدای بووووووم

گفتم یا ابوالفضل😦

خورده بودیم به یه وانتی.سریع از اون صحنه عکس گرفتیم و قیافه آقاهه هم افتاد

گفتیم بزن کنار زنگ بزنیم پلیس که آقاهه سوار شد و الفرار

رفتیم دنبالش گفتم خواهر پلاکش رو فیلم بگیریم تو فیلم پلاکش رو خوندیم ولی خواهرم ترسید و کنار ماشینش واینستاد

 

خلاصه همون شب اول حالمون گرفته شد

من دو روز آف داشتم ولی یه روز زودتر رفته بودم تهران

شام خوردیم و رفتیم خونه

روز بعدی رفتیم سلف سرویس صبحانه و بعدش قرار بود بریم کاخ سعد آباد که متاسفانه گفتن تا یک مهر بسته ست

ناچار رفتیم خرید که البته من خیلی وقت بود که دنبال مانتوی جلو بسته و مناسب برای بیمارستان می گشتم که بالاخره پیدا کردم و خرید کردم

بعد اونجا رفتیم نیایش مال

که خیلی بزرگ بود و چند طبقه ش فقط مرکز خرید بود و همه چی داشت

خواهر بلیط سینما فیلم صددام رو گرفته بود که همونجا نیایش مال ببینیم چون طبقه آخرش سینما بود

یه طبقه با دیوارهای قرمز که جذابش کرده بود و عکس گرفتیم

ناهار رو هم نیایش مال  ،خوردیم .

خییییلی تنوع خوراکی داشت منم که شکمو😋

قبل از اینکه بخوام برم تهران تو ذهنم بود کلیییی فست فود و غذا و خوراکی بخوریم تو اون یکی دو روز ولی یکی دو وعده فست فودی خوردم معده م انگار تعجب کرده بود و گنجایش زیاد نداشتم حتی سلف سرویس فست فودی هم نرفته بودیم ولی خواهرمم مثل من شده بود

مثلا دوست داشتم باقلوا ترکی،بستنی سلف سرویس بخورم ولی دیگه جا نداشتم😄

ولی دو مدل شیرینی از طبقه ی همکف خریدیم که خیییلی خوب بودن تازه همونجا نخوردیم چون معده مون پر بود رفتیم خونه روز بعدی خوردیمشون ولی خیییییلی تنوع شیرینی داشت

اونایی که ما سفارش دادیم یکیشون کیک سه شیر بود و اون یکی  دسر دبل چاکلت

من که تا بخوام انتخاب کنم چند دور مغازه ها رو نگاه کردم😄

 

نزدیک ۶ ساعت تو نیایش مال بودیم بعد رفتیم خونه

روز بعدی دوست داشتیم بریم خانه تیمور تاش ولی اونم بسته بود

اینم شانس مایه

اون روز می خواستیم برگردیم خونه وسایل ها رو جمع کردیم و قرار بود با یکی از دوستای خواهرم بریم ایران مال

اونجا هم جالب بود کتابخونه جندی شاپور رو دیدیم و عکس گرفتیم

من دوباره مانتو خریدم جلو بسته😄

کلی مغازه داشت و مانتو رو که خریدیم اومدیم بیرون فروشنده گفت ۲۰۰ کم کشیدم و کلی معذرت خواهی کرد که دوباره صدامون کرده(خب نامرد ۲۰۰ رو نمی گرفتی دیگه🙁)

خلاصه ناهار هم همونجا سه نفری خوردیم و من جوجه فسنجونی یا همون ترش سفارش دادم ولی تو شهر خودمون یه جا رو می شناسم به اسم برنا که جوجه ترش رو عالی می زنه البته گرون تره

دوست خواهرمو رسوندیم مترو و برگشتیم

روز بعدی یعنی امروز من شیفتمو آف کردم و رفتیم دریاچه حلیمه جان با خانواده ولی انقدر هوا مرطوب بود و همش دستمال به دست بودیم  و صورتمونرو پاک می کردیم رفتیم یه مسیر دیگه سمت تنکابن

اونجا کنار رودخونه خیییلی باد داشت و خیلی خوب بود.وسایل رو باید از تو آب رد می کردیم و می بردیم یه سمت دیگه آب بازی هم کردیم

یه ماشین جیپ اومده بود اونجا حسابی بالا و پایین می رفت که یه جا ماشینش گیر افتاد و آقایون رفتن کمکش ولی متاسفانه باک بنزینش در اومده بود در اثر ضربه

خودش گفته باک جدید خریده بودم و این که الان خراب شده دست ساز بوده و انگاری منتظر بوده که خراب بشه

ناهار خوردیم و برگشتیم

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۰۴ ، ۲۲:۱۹
mehraban 75

از قبل عید تصمیم گرفتیم برای تعطیلات عید بریم سرعین

 

با دو تا خاله هام که یکیشون مادر شوهرم بود به همراه خانواده پدر مادر ۳۰ اسفند ساعت پنج و نیم صبح حرکت کردیم

نزدیک سال تحویل ما دنبال مسجد یا امامزاده می گشتیم که یکی از مسجد های تو مسیرمون بسته بود با اینکه نزدیک اذان بود خلاصه خنده مون گرفته بود چرا مثل این بی خانمان ها شدیم و جایی پیدا نمی کنیم بریم داخلش برای سال تحویل

تو برنامه مپ دیدیم اون نزدیکی امامزاده ست با سرعت رفتیم سمتش تا از ماشین پیاده شدیم سال تحویل شد روبوسی و فلان و تبریک

دوباره رفتیم تا رسیدیم سرعین یه کم استراحت کردیم تو هتل و رفتیم جاتون خالی آبگرم

قبلا رفته بودم آبگرم و خییییلی خوب بود 

تو آب کلی مواد معدنی داره البته بوی آهن می ده انگاری و بعضی ها ممکنه خوششون نیاد و رنگ آب به زردی می زد

ولی از لحاظ درمانی خیلی خوبه

تو اون چند روز چند باری رفتیم آبگرم

جاتون خالی بلال هم خوردیم

اونجا

عسل

سرشیر

آش دوغ

سیرابی

دیزی

خیلی زیاد بود

حلوای سیاه هم سوغاته اردبیل هست.اردبیل و سرعین خیلی از هم فاصله ندارن و تقریبا به هم نزدیکن

حلوای سیاهش رو من خیلی دوست دارم البته داغ داغش که جوون های اردبیل با دوغ می خورن حلواش رو

 

 

دریاچه شورابیل هم تو اردبیل هست که اونجا هم رفتیم.آب و هوای سرعین و اردبیل حسابی سرد بود

بارون و مه هم داشت

سوم عید گفته بودن هوا برفی می شه ولی هیچ خبری نشد

برگشتنی هم از آستارا و شمال برگشتیم و جاتون خالی کلوچه خریدیم 

خیلی فروشنده هاش مهمون نواز بودن و کلی تعارف کردن بهمون کلوچه برداریم

کلوچه های کاکایوییش عالی بودن که ما خریدیم

تو مسیر برگشت مادر آزمون پرسید بهترین اتفاق زندگیتون چی بوده؟

که من گفتم یکی ازدواجم با همسرم یکی دیگه هم به دنیا اومدن خواهرم

 

با نوشتن این پست و مسافرت سرعین رفتم پست قبلی که با عنوان"سرعین"نوشته بودم رو دوباره خوندم

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۰۴ ، ۱۴:۴۵
mehraban 75