بالاخره رسیدیم مشهد😊
خوبی بدی دیدین حلال کنین دارم می رم مشهد تو راهم تازه حرکت کردیم.
تو فیلم پوست شیر عشق بین مژگان و رضا رو دوست داشتم
اون سکانسی که مژگان خواب بود و رضا تو خواب بهش ابراز علاقه کرد ولی تو بیداری نتونست جمله دوستت دارم رو بهش بگه و گفت دمت گرم
معرفتی که مژگان به پای رضا ریخت و تا پای درمان بالا سرش بود
یعنی انقدر که همراه های یکی از مریض هامون پیگیر کارهای مریضشونه اگه پیگیر درس و تحصیل و پیشرفت خودشون می کردن الان فیلسوف و انیشتین بودن.دهن ما رو صاف کردن پارتی هم دارن نمی شه بهشون از گل نازک تر حرف زد و گفت.وقتی می بینمشون دیگه بدنم کهیر می زنه و می خوام بالا بیارم😂😂😂😂
آخه یکی دو نفر هم نیستن هر دقیقه هم بیمارستانن.خود نگهبان ها هم از دستشون عاصی شدن.قانون آی سی یو رو به هم ریختن چرا؟چون از آشناهای مترون بیمارستانن😒
در عرض ۵ روز ۲۴ تا گزارش پرستاری نوشتم😔😖😫
خداروشکر فردا آخرین شیفتمه یکی صبح یکی شب
بعدش دیگه می رم تهران بعد راهی مشهد می شم
شکر
فقط امروز رو وقت داشتم برم عید دیدنی از خونه که در اومدیم بریم خونه ی اولین نفر، یه شوخی کردم با خانواده گفتم چقدر شهرمون عوض شده😂
خونه ۶ نفر امروز رفتم با خانواده
بازم مونده.دیروز یه سری ها رو هم خانواده بدون من رفتن به خاطر شیفت هام
اون ۶ نفری که گفتم امروز رفتیم اون مابین یه نفر اومد خونه مون وگرنه بیشتر می رفتیم😄
راستی هوا چرا انقده سررررد شده؟هر دفعه که از ماشین پیاده می شدیم باد داشت ما رو با خودش می برد.یکی از درخت ها رو کامل خم کرده بود😯
تو سفره هفت سین بخشمون بچه ها یه سیر بزرگ آوردن با اینکه تو مشما گذاشتنش ولی انقدر بو می ده که نگو و نپرس☹