مهربان

مهربان
آخرین نظرات

بالاخره بیان همراهی کرد و تونستم عکس ها رو آپلود کنم

هر دفعه که مشهد می یومدیم جای دیدنی می رفتیم این دفعه خیلی تمایل نداشتم جایی به جز حرم برم ولی خب حوصله م داشت سر می رفت این شد که به پیشنهاد یکی از دوستان با خانواده رفتیم آرامگاه فردوسی و مزار استاد شجریان که تو این پست عکس ها رو براتون می ذارم

 

بین یکی از نمازهای مغرب و عشا این بسته ها رو پخش کردن👇

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۲ ، ۱۲:۲۷
mehraban 75

سلام

امیدوارم که تعطیلات عید بهتون خوش گذشته باشه و نماز روزه هاتون قبول درگاه حق.

یه سوال داشتم با توجه به وبلاگم و نوشته های وبلاگ اونطور که خودتون برداشت می کنید، هر کدوم از شما دوستان لطفا یکی از ویژگی های بنده رو زیر این پست بنویسه 🙏هر نفر یک ویژگی حالا یا مثبت یا منفی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۲ ، ۱۱:۳۶
mehraban 75

تو حرم یاد خییییلی ها افتادم مثلا چهره یه آقایی یا خانمی منو یاد فلان شخص می انداخت و براش دعا می کردم

حتی یه خانمی رو دیدم که دستشو بالا آورده بود دعا می کرد چادرش رو که دیدم یاد چادر سرپرستار قبلیمون افتادم براش دعا کردم .

همه اون هایی که التماس دعا داشتن و حتی نداشتن و حتی اون هایی که نمی دونستن من اومدم مشهد تو این چند روزه ولی ناخودآگاه اومدن تو ذهنم براشون دعا کردم امروز هم آخرین زیارت این سفرم بود ان شالله دوباره قسمت بشه بیام مشهد و زیارت امام رضا🤲بعد صبحانه راهی شهر خودمون می شم.بعد تعطیلات دوباره من می مونم و بیمارستان و شیفت هام😂😭(هم گریه هم خنده)

شکر🤲😄

راستی شاید باورتون نشه ولی همون غذای متبرک که عکسشو گذاشته بودم و گذاشته بودمش خانواده بخورن هنوز که هنوزه مونده تو یخچاله😄😑و چون خانواده خودشون غذای هتل رو خورده بودن اون شب،  خیلی غذای متبرک رو نخوردن و این شد که هنوزم داریمش.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۲ ، ۰۶:۰۰
mehraban 75

از وقتی که اومدم مشهد همش خواستم یا عکس بزارم یا فیلم ولی نشده حالا هر موقع اوکی شد پست می کنم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۰۲ ، ۲۳:۴۴
mehraban 75

تو این مسافرت متوجه شدم که چقدر آب خوب می تونه موثر باشه روی پوست

تو شهر خودمون همش پاهام ترک بر می داشت ولی اینجا تو مشهد با اینکه مسافرت بودم ولی آب اینجا خیلی خوب بود و نسبت به شهر خودمون کف پاهام نرم تره با اینکه نه نرم کننده یا کرم رفع ترک پا زدم و نه اینکه سنگ پا زده باشم

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۰۲ ، ۲۳:۴۳
mehraban 75

امشب مامان و بابا رفتن خرید من و مادربزرگ موندیم تو هتل

من داشتم سه تار تمرین می کردم که مادربزرگ اومد کنارم و شروع کرد به صحبت کردن

از زمان قدیم

مثل اینکه مادربزرگم یه آقایی که خیاط بوده رو دوست داشته ولی وقتی برای پسر کد خدا واسه مادربزرگم مطرح می کنن اول مثل اینکه جواب رد می دن بعد برادر مادربزرگم به پدرش می گه این پسر کد خداست نمی تونیم بهشون نه بگیم

این می شه که جواب بله می دن در صورتی که مادربزرگم یکی دیگه رو دوست داشته و حتی اون پسره که خیاط بوده و مادربزرگم رو دوست داشته به مادربزرگم گفته بوده که بیا با هم فرار کنیم ولی مادربزرگم قبول نکرده گفته من آبروی خانواده مو ببرم به خاطر شوهر؟نه بابا😄

و زن پسر کد خدا می شه

پسر کد خدا یعنی خدا بیامرز پدربزرگ من مثل اینکه ۱۶ سال از مادربزرگم که ۱۸ سالش بوده اون موقع ، بزرگتر بوده

و یه پسر هم از همسر قبلیش داشته(همسر اولش فوت کرده بوده)

و جالب اینجاست که یکی از خاله هامم مثل اینکه پسر همسایه رو دوست داشته و پسره هم شدییییییییدا خاله منو دوست داشته ولی خاله م با یکی دیگه ازدواج می کنه 

پسره هم یه نامه عاشقانه و دل و جگر سوزاننده می نویسه و دل همه رو کباب می کنه با نوشتنش که چرا به من ندادینش

مثل اینکه دانشجو هم بوده و خیلی هم پسر مودب و خوبی بوده

ولی خب دیگه اونجوری که می خواستن اتفاق نیفتاده

یکی از اهالی ده اون موقع وقتی که مادربزرگم داشته کهنه های بچه از زن اولی پدربزرگم رو می شسته بهش گفته بوده چرا تو رو دادن به یه مردی که ۱۶ سال از خودت بزرگتر بوده مادربزرگم گفته سرنوشت منم این بوده

اون خانم هم گفته آخه سرنوشت چیه پدرت تو رو نباید می داده به مردی که تازه بچه هم داشته

بنده خدا مادربزرگم همیشه شاکیه و اون موقع خلاف حرف بزرگترهاشون حرف نمی زدن

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۰ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۱۶
mehraban 75

عکس از غذای متبرک

ببخشید دیگه بعد از اینکه یه کمشو خوردم یادم اومد عکس بگیرم😂

۲۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۰۲ ، ۱۸:۳۷
mehraban 75

امروز یکی از بهترین روزهای عمرم بوده و هست.تو حرم وقتی نامه دعوت به مهمانسرا رو دادن دستم احساس کردم خدا و امام رضا یه نگاه خاص و ویژه ای بهم کردن.یه بار وقتی بچه بودم با خانواده غذای حرم رو خوردم و تو بزرگسالی در واقع این اولین بار می شه که می خوام غذای مهمانسرا رو بخورم ان شالله قسمت همگیتون بشه🤲

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۰۲ ، ۱۵:۴۹
mehraban 75

امروز روبه روی حرم اتفاقی افتاد که ناخودآگاه گریه م گرفت😭

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۰۲ ، ۱۳:۳۶
mehraban 75

امشب که زیارت رفتم برای همه دعا کردم و به نیابت از شما دوستان نماز خوندم.ان شالله قسمت همگیتون بشه امسال بیاید حرم امام رضا🤲

مادربزرگمم آوردیم با خودمون مشهد بعد بنده ی خدا نمی تونست هم پای ما تو حرم راه بیاد گفتیم ویلچر براش بگیریم

از یکی از خادم ها پرسیدیم گفت اگه بخواید ویلچر رو خودتون ببرید و بچرخونید تو حرم باید کارت ملی بدین ولی اگه نخواین کارت ملی بدین خودم می برم جایی که بخواین که مادربزرگم نشست رو ویلچر خادم حرم با سرعت نور😄 ما رو برد جلو گنبد طلا.مادربزرگم موقعی که خواست بیاد پایین از ویلچر گفت چقدر باید پول بدم؟😄خادم گفت اینجا رایگانه همه چیز.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۱۵
mehraban 75