یه چند وقتی بود هد نرسمون می گفت برید تو فلان بانک حساب باز کنید و کارت جدید اون بانک رو بگیرید تا حقوقتون رو به کارت جدید بریزن
گفتیم ای بابا همینو کم داشتیم.کارهای بانکی و اداری هم که خودتون می دونید چقدر خسته کننده ست
تازه وقتی شب قبلش شبکاری گذرونده باشی و همون روز روزه هم باشی
چند تا برگه تو بخشمون گذاشته بودن که اونا رو پر کنیم به همراه مدارک و کپی هاشون مثل شناسنامه و کارت ملی ببریم بانک جدید اون برگه ها رو پر کردم و مدارک هم از شب قبل گذاشته بودم تو کیفم امروز صبح از بیمارستان که شیفتم تموم شد مستقیم رفتم بانک
از دیشب ماشین هم با خودم برده بودم که امروز صبح می خواستم کار بانک رو انجام بدم سختم نباشه و راحت برم
جالب اینجاست چراغ بنزین ماشینمم روشن شده بود و مدام استرس داشتم نکنه الان تموم بشه وسط جاده بمونم آخه کارت سوختم دست خودم نبود اون لحظه
قبل اینکه برم بانک پیش خودم گفتم نهایتا نیم ساعت طول بکشه وقتی رفتم داخل بانک دیدم اووووووووووو ببین چههههه خبرهههههه😯😯😯😯
انقدر قاراشمیش بود که نگو
رفتم نوبت بگیرم هر چقدر پدال دستگاه رو فشار دادم هیچ برگه ای نیومد
نزدک به دو ساعت طول کشید تا کارم تموم بشه
حالا دلیلش چی بود که بانکمون رو باید عوض می کردیم؟
یه نفر ۸۰۰ میلیاااااااااااارد پول نیروی درمان رو بالا کشیده بود برای جلوگیری از پولشویی این کار رو کردن و بازم ما باید سختیشو تحمل می کردیم
یعنی مملکت داریم به خدا😐😐😐😐😐😐
(یکی از همکارها تعریف می کرد می گفت قبلا تو فیلم خانه سبز با بازی خسرو شکیبایی یه وکیلی گفته به شکیبایی تو فیلم که اگه بتونی زوجی رو پیدا کنی که یک میلیارد رو تو یه روز خرج کنن من دوباره مثلا فلان مبلغ رو بهشون می دم یه زوجی رو پیدا می کنه ولی اونا حتی تو اون یه روز هم نمی تونن یه میلیارد رو خرج کنن اون موقع یه میلیارد خب خیییلی زیاد بوده.حالا شما فکر کن ۸۰۰ میییییلیاااارد پولو بالا کشیدن😯)
بعد از کلی وایسادن و کمر درد گرفتن بالاخره کارم انجام شد و تازه باید می رفتم بنزین بزنم تا برم خونه ساعت ۱۱ شد
تاااازه ساعت ۱۲ ظهر تونستم کمرمو بزارم زمین و استراحت کنم
ولی خدا لعنتشون کنه اینایی که پول ها رو می کشن بالا
ساعت ۴:۳۰ تازه از خواب بیدار شدم ولی بازم چشمام انقدر خواب داره که نگو
اگه یادتون باشه چند تا پست عقب تر(بشکنه این دست که نمک نداره) در مورد یکی از همراه ها نوشته بودم که عصبی بود و تند برخورد کرد و غر زد به من در مورد مریضش ولی از یه تایمی هر موقع منو می بینه برام دولا راست می شه و سلام می کنه و کلی احترام می ذاره امروز هم شخصا ازم معذرت خواهی کرد
چه رفتار یا عملی رو که قبلا نداشتی و انجام نمی دادی رو دوست داری تو سال جدید انجامش بدی؟ یا یه رفتاری داشتی دوسش نداشتی و می خوای تغییرش بدی؟
مثلا قبلا خیلی زندگی رو سخت می گرفتی الان دوست داری راحت تر بگیری یا مثلا قبلا تجملاتی بودی الان دوست داری ساده تر بگیری یا مثلا قبلا خیلی به بزرگترها بی احترامی می کردی الان می خوای بیشتر بهشون احترام بذاری
شما بگین
امشب برای افطار دورهمی خونه مادربزرگ جمع بودیم
یکی از دخترهای فامیل گفت جدیدا یه بازی به اسم اسپای(spy) یعنی جاسوس پیدا کرده که تو موبایل نصب می کنی و می شه دسته جمعی بازی کرد
خلاصه که توضیح داد و همه بازی کردیم جالب بود یه جورایی مثل مافیا بود ولی ساده ترش
قبلا که بچه تر بودیم دخترها و پسرهای فامیل مافیای ساده رو بیشتر بازی می کردیم یا پاسور زیاد بازی می کردیم یادش بخیر یکی از بازی هاش هفت کثیف بود
ولی اکثرا الان پانتومیم بازی می کنیم.
دسته جمعی خیلی این بازی ها خوبه و خوش میگذره
این نوشته رو دوست نداشتم بنویسم ولی خب می نویسمش بمونه یادگاری
چند وقت پیش که مشهد بودیم هر دفعه که می رفتیم رستوران هتل احساس می کردم یکی از گارسون ها که پسر جوونی بود به من توجه داره و شایدم از من خوشش اومده
و گفتم شاید تا آخر سفر حرفی بزنه و چیزی بگه ولی اتفاقی نیفتاد
بعد پیش خودم می گم آخه دختر تو چرا انقدر ساده ای؟☹😐
کلا بارها شنیدم و خوندم که تا وقتی پسری ازت خواستگاری نکرده و چیزی بهت نگفته الکی ذهنتو درگیرش نکن ولی کو گوش شنوا؟هیییییی😐☹
این موسیقی که زدم رو خودم خیییلی دوست دارم انگار با روح آدم بازی می کنه
اون تایمی که من با خانواده رفتیم مشهد خواهر با دو تا از دخترهای فامیل رفته بودن اصفهان
امروز صبح عکس هایی که گرفته بودن رو با مادر داشتیم نگاه می کردیم واقعا زیبا بود
کلیساهایی که دیوارهاش پررررر از نقاشی بود
یا مثلا مسجد جامع ، پل خواجو ، سی و سه پل
یکی دو سال پیش من با خواهر و همون دو تا دختر فامیل رفته بودیم شیراز
شیراز هم واااقعا زیبا بود و تجربه سفر ۴ نفری مجردیمون رو واااقعا دوست داشتم و خیلی خوش گذشته بود بهمون
من اون بناهای تاریخی که قسمت هاییش پنجره های رنگی داره رو خیییلی دوست داشتم وقتی نور می خورد بهشون وااااقعا زیبا می شد
امروز وقتی خواستیم از مشهد راه بیفتیم هنوز یک ساعت نشده بود که پدر گفت لاستیک ماشین پنچر شده رفت پایین نگاه کرد به لاستیک ها متوجه شد یه میخ تو مسیر رفته تو لاستیک جلو سمت راننده
ما به خاطر اینکه بتونیم از مشهد بیفتیم تو اتوبان از برنامه ویز استفاده کردیم
مادربزرگ خیییلی شیرین در اومد گفت انقدر که این خانمه تو برنامه گفت راست برو چپ برو اینجوری شد دیگه میخ رفت تو لاستیک
من انقدر خندیدم که نگو😂😂