مهربان

مهربان
آخرین نظرات

فردا اولین جلسه بدنسازی سال ۱۴۰۲ من هست😍

 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۷ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۵۱
mehraban 75

یه چند وقتی بود هد نرسمون می گفت برید تو فلان بانک حساب باز کنید و کارت جدید اون بانک رو بگیرید تا حقوقتون رو به کارت جدید بریزن

گفتیم ای بابا همینو کم داشتیم.کارهای بانکی و اداری هم که خودتون می دونید چقدر خسته کننده ست

تازه وقتی شب قبلش شبکاری گذرونده باشی و همون روز روزه هم باشی

چند تا برگه تو بخشمون گذاشته بودن که اونا رو پر کنیم به همراه مدارک و کپی هاشون مثل شناسنامه و کارت ملی ببریم بانک جدید اون برگه ها رو پر کردم و مدارک هم از شب قبل گذاشته بودم تو کیفم امروز صبح از بیمارستان که شیفتم تموم شد مستقیم رفتم بانک

از دیشب ماشین هم با خودم برده بودم که امروز صبح می خواستم کار بانک رو انجام بدم سختم نباشه و راحت برم

جالب اینجاست چراغ بنزین ماشینمم روشن شده بود و مدام استرس داشتم نکنه الان تموم بشه وسط جاده بمونم آخه کارت سوختم دست خودم نبود اون لحظه

قبل اینکه برم بانک پیش خودم گفتم نهایتا نیم ساعت طول بکشه وقتی رفتم داخل بانک دیدم اووووووووووو ببین چههههه خبرهههههه😯😯😯😯

انقدر قاراشمیش بود که نگو

رفتم نوبت بگیرم هر چقدر پدال دستگاه رو فشار دادم هیچ برگه ای نیومد

نزدک به دو ساعت طول کشید تا کارم تموم بشه

حالا دلیلش چی بود که بانکمون رو باید عوض می کردیم؟

یه نفر ۸۰۰  میلیاااااااااااارد پول نیروی درمان رو بالا کشیده بود برای جلوگیری از پولشویی این کار رو کردن و بازم ما باید سختیشو تحمل می کردیم

یعنی مملکت داریم به خدا😐😐😐😐😐😐

(یکی از همکارها تعریف می کرد می گفت قبلا تو فیلم خانه سبز با بازی خسرو شکیبایی یه وکیلی گفته به شکیبایی تو فیلم که اگه بتونی زوجی رو پیدا کنی که یک میلیارد رو تو یه روز خرج کنن من دوباره مثلا فلان مبلغ رو بهشون می دم یه زوجی رو پیدا می کنه ولی اونا حتی تو اون یه روز هم نمی تونن یه میلیارد رو خرج کنن اون موقع یه میلیارد خب خیییلی زیاد بوده.حالا شما فکر کن ۸۰۰ میییییلیاااارد پولو بالا کشیدن😯)

بعد از کلی وایسادن و کمر درد گرفتن بالاخره کارم انجام شد و تازه باید می رفتم بنزین بزنم تا برم خونه ساعت ۱۱ شد

تاااازه ساعت ۱۲ ظهر تونستم کمرمو بزارم زمین و استراحت کنم

ولی خدا لعنتشون کنه اینایی که پول ها رو می کشن بالا

ساعت ۴:۳۰ تازه از خواب بیدار شدم ولی بازم چشمام انقدر خواب داره که نگو

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۰۲ ، ۱۶:۴۳
mehraban 75

اگه یادتون باشه چند تا پست عقب تر(بشکنه این دست که نمک نداره) در مورد یکی از همراه ها نوشته بودم که عصبی بود و تند برخورد کرد و غر زد به من در مورد مریضش ولی از یه تایمی هر موقع منو می بینه برام دولا راست می شه و سلام می کنه و کلی احترام می ذاره امروز هم شخصا ازم معذرت خواهی کرد

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۰۲ ، ۲۱:۴۲
mehraban 75

چه رفتار یا عملی رو که قبلا نداشتی و انجام نمی دادی رو دوست داری تو سال جدید انجامش بدی؟ یا یه رفتاری داشتی دوسش نداشتی و می خوای تغییرش بدی؟

مثلا قبلا خیلی زندگی رو سخت می گرفتی الان دوست داری راحت تر بگیری یا مثلا قبلا تجملاتی بودی الان دوست داری ساده تر بگیری یا مثلا قبلا خیلی به بزرگترها بی احترامی می کردی الان می خوای بیشتر بهشون احترام بذاری

شما بگین

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۰۲ ، ۰۴:۳۶
mehraban 75

امشب برای افطار دورهمی خونه مادربزرگ جمع بودیم

یکی از دخترهای فامیل گفت جدیدا یه بازی به اسم اسپای(spy) یعنی جاسوس پیدا کرده که تو موبایل نصب می کنی و می شه دسته جمعی بازی کرد

خلاصه که توضیح داد و همه بازی کردیم جالب بود یه جورایی مثل مافیا بود ولی ساده ترش

قبلا که بچه تر بودیم دخترها و پسرهای فامیل مافیای ساده رو بیشتر بازی می کردیم یا پاسور زیاد بازی می کردیم یادش بخیر یکی از بازی هاش هفت کثیف بود

ولی اکثرا الان پانتومیم بازی می کنیم.

دسته جمعی خیلی این بازی ها خوبه و خوش میگذره

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۲ ، ۲۳:۰۵
mehraban 75

این نوشته رو دوست نداشتم بنویسم ولی خب می نویسمش بمونه یادگاری

چند وقت پیش که مشهد بودیم هر دفعه که می رفتیم رستوران هتل احساس می کردم یکی از گارسون ها که پسر جوونی بود به من توجه داره و شایدم از من خوشش اومده

و گفتم شاید تا آخر سفر حرفی بزنه و چیزی بگه ولی اتفاقی نیفتاد

بعد پیش خودم می گم آخه دختر تو چرا انقدر ساده ای؟☹😐

کلا بارها شنیدم و خوندم که تا وقتی پسری ازت خواستگاری نکرده و چیزی بهت نگفته الکی ذهنتو درگیرش نکن ولی کو گوش شنوا؟هیییییی😐☹

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۰۲ ، ۰۵:۰۴
mehraban 75

این موسیقی که زدم رو خودم خیییلی دوست دارم انگار با روح آدم بازی می کنه

 

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۰۲ ، ۱۸:۱۸
mehraban 75

اون تایمی که من با خانواده رفتیم مشهد خواهر با دو تا از دخترهای فامیل رفته بودن اصفهان

امروز صبح عکس هایی که گرفته بودن رو با مادر داشتیم نگاه می کردیم واقعا زیبا بود

کلیساهایی که دیوارهاش پررررر از نقاشی بود

یا مثلا مسجد جامع ، پل خواجو ، سی و سه پل

 

یکی دو سال پیش من با خواهر و همون دو تا دختر فامیل رفته بودیم شیراز

شیراز هم واااقعا زیبا بود و تجربه سفر ۴ نفری مجردیمون رو واااقعا دوست داشتم و خیلی خوش گذشته بود بهمون

من اون بناهای تاریخی که قسمت هاییش پنجره های رنگی داره رو خیییلی دوست داشتم وقتی نور می خورد بهشون وااااقعا زیبا می شد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۰۲ ، ۱۶:۴۳
mehraban 75

انقدر خسته سفرم که دوست دارم فردا رو فقط بخوابم😴

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۵۱
mehraban 75

امروز وقتی خواستیم از مشهد راه بیفتیم هنوز یک ساعت نشده بود که پدر گفت لاستیک ماشین پنچر شده رفت پایین نگاه کرد به لاستیک ها متوجه شد یه میخ تو مسیر رفته تو لاستیک جلو سمت راننده

ما به خاطر اینکه بتونیم از مشهد بیفتیم تو اتوبان از برنامه ویز استفاده کردیم

مادربزرگ خیییلی شیرین در اومد گفت انقدر که این خانمه تو برنامه گفت راست برو چپ برو اینجوری شد دیگه میخ رفت تو لاستیک

من انقدر خندیدم که نگو😂😂

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۰۲ ، ۲۰:۳۳
mehraban 75