مهربان

مهربان
آخرین نظرات

بیمارستانمون داره فقیر تر و فقیرتر می شه

صبحانه دیگه نمی دن به صبحکارها

امشب هم غذا مرغ بود همیشه کنار مرغ لیمو و سس می دادن الان لیمو و سس رو هم کم کردن و یه تیکه مرغ انداختن وسط ظرف یکبار مصرف

من که خجالت می کشم نمی دونم اینا خجالت نمی کشن یه تیکه مرغ کوچولو انداختن تو ظرف می دن به ما؟

ما که تو شیفت شب باید ۱۲ ساعت بالا سر مریض ها جون بکنیم؟

خراب شده این سیستم درمان به جای اینکه ما رو حمایت کنه همه جوره حالا چه تغذیه چه کاری چه روحی حالا هر چی

ولی دارن همش کم و کمتر می کنن

خاک بر سر بی لیاقتشون کنن

حیف ما پرستارها که برای این سیستم کار می کنیم😒

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۰۱ ، ۲۲:۴۸
mehraban 75

هر موقع حرف خواستگار که می شه پیش خودم هزار جور طرف رو تصور می کنم

می گم یعنی چه شکلیه؟مذهبی ریشیه یا سوسوله چه جوریه😂موهاش چه مدلیه😆

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۰۱ ، ۲۱:۰۴
mehraban 75

امروز به معنای واقعی احساس مفید بودن کردم

بچه ای که چند روز پیش در موردش پست نوشته بودم  همون بچه ناسازگار

امروز رفتم بالاسرش تو گوگل سرچ کردم" آهنگ ملایم برای نوزاد" اولین مورد رو انتخاب کردم (آهنگش انقدر آروم بود که خودمم داشت خوابم می برد. نیم ساعت بود آهنگش)و گذاشتم بالاسر بچه

بعد تخت رو آروم آروم مثل ننو تکون دادم

خودمم با آهنگ آروم زمزمه کردم

 

 

چشماش کم کم سنگین شد و آرووووم مثل یه فرشته خوابید😃

همکارم اومده می گه این بچه رو باید بدن به شما، شما پرستاریشو کنی😅

الان که اومدم خونه همون آهنگ رو گذاشتم واقعا آدمو به خواب می بره

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۰۱ ، ۲۱:۰۹
mehraban 75

چند سال پیش وقتی بچه بودم یه خرگوش داشتم یه خرگوش سفید که خیلی دوسش داشتم یه روز که رفته بودم مدرسه اودم دیدم که خرگوشم مرده تو قفس بوده یه گربه رفته سمتش خرگوشم سکته کرده بود طفلک😥

بازم دوست دارم یه خرگوش بگیرم

چند ماه پیش یه آقایی رو دیدم یه خرگوش سفید سفید روی شونه ش لم داده بود لباس قرمز هم تنش کرده بودن اوووخ انقدر جیگر بود که نگم براتون😥

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۰۱ ، ۰۰:۵۳
mehraban 75

یه همسایه داریم در یک کلام بی شعوره

هم خانمه هم آقاهه

دیروز از پله ها داشتم می یومدم بالا به خانمه سلام دادم عین گاو سرشو انداخت پایین و از کنارم رد شد

این یه مورد

مورد بعدی اینکه وقتی از پله ها دارن می یان پایین همچین پاهاشونو تاپ تاپ محکم می کوبن رو پله ها و با شتاب می رن که انگار بلد نیستن عین آدم بیان پایین

مورد بعدی ماشینشونه

تو ماشینشون از پوست میوه گرفته تا بطری و کفش و دمپایی و پوست تخمه همه چی دیده می شه آدم حالش بهم می خوره ظاهر ماشین هم داغان به معنای واقعی کلمه همیشه کثیف

مورد بعدی چند وقت پیش اومدم کاپشنمو از بالکن بردارم برم بیمارستان وقتی پوشیدم دیدم یه چی مالیده شده به لباسم فهمیدم ترشیه نگو وقتی لباس رو طناب پهن بوده از طبقه ی بالا ترشی حالا معلوم نیست چی شررررره کرده اومده پایین رو لباس من ریخته

یعنی بیشعور به معنای واقعی

مورد بعدی پرداخت نکردن پول آب و برق ساختمونه

مورد بعدی اینکه چند وقت پیش یکی دیگه از همسایه هامون گفته بود که اینا زن و شوهر انقدر بلند بلند دعوا می کنن که صداشون قشنگ می یاد تو خونه

 

هر کسی واقعا نباید تو آپارتمان بشینه

آپارتمان نشینی فرهنگ می خواد

خواهشا فرهنگشو داشته باشید

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۰۱ ، ۲۰:۲۵
mehraban 75

امروز رفتم ماساژ بدن قشنگگگگ خستگی این همه شیفت از تنم دراومد بیرون

تو قسمت شونه هام عضلات خیلی بیشتر درگیر بود

بهتون پیشنهاد می کنم یه بار هم که شده حتما برید و تجربه کنید

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۰۱ ، ۱۸:۳۹
mehraban 75

امشب یه مریض یک و نیم ساله دارم یعنی از اول شیفت مدام ناله کرد ناله ناله ناله

کله م رفت یعنی😟

نمی فهمیم چی می خواد چون نوزاده و زبونشو نمی فهمیم

مادرش هم زنده نیست بیاد بالا سرش و آرومش کنه

شیر خشک بهش می دیم بازم ناله می کنه بادش می زنیم شاید گرمش باشه بازم ناله می کنه پستونک می ذاریم تو دهنش بازم ناله می کنه

ای خدااااا😟😖

تازه ساعت ۴:۳۰ صبح گرفته یه ذره خوابیده امیدوارم تا آخر شیفت همینجور بخوابه و آروم باشه

حدس می زنید چی شد که آروم شد؟از وقتی که یکی از همکارها صدای سشوار رو توی گوشیش گذاشت بالا سر بچه 

خیلی طول نکشید که خوابش برد😯

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۰۱ ، ۰۴:۵۹
mehraban 75

 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۸ اسفند ۰۱ ، ۱۶:۴۱
mehraban 75

مادربزرگ من وقتی می ری خونه ش خییییییلی تعارف می کنه

حتی اگه میوه یا هر چیزی که آورده باشه تا بخوری رو خورده باشی بازم می گه چرا هیچی نخوردی؟😂😂

دیگه بچه هاش عاصی شدن

هر چقدر هم بهش می گن خب انقدر تعارف نکن هر کی بخواد خودش میوه یا حالا هر چی آوردی می خوره دیگه

دوباره روز از نو روزی از نو

دست خودش نیست😄

موقع ناهار و شام بری خونه شون از جلوی خودش همه چیزو جمع می کنه می ذاره جلو مهمون هاش یه دفعه می بینی مثلا دو سه تا کاسه ترشی و دو سه تا سبزی دور و ورته ولی جلو خودش هیچی نیست😂

می ری خونه شون یه جا بند نمی شه اول میوه می یاره بعد چای می یاره بعد مثلا تخمه نخود کشمش شکلات خلاصه هر چی😄

کلا داستان داریم

مادر منم همش حرص می خوره

منم می گم آخه مادر من عزیز(به مادربزرگم می گیم عزیز) کار خودشو می کنه تو چه بگی چه نگی

حرص نخور

ولی مادر همیشه حرص می خوره عزیز هم همش کار خودشو انجام می ده😐😂

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۰۱ ، ۰۰:۳۳
mehraban 75

امروز تو عقد دوستم یه سوووووتی دادم که یعنی تا عمر دارم عمرا یادم بره

خیلی بد بود😆😂موقع خداحافظی به داماد گفتم خسته نباشید😂😂

انقدر که تو بیمارستان گفتیم خسته نباشید اشتباهی به داماد هم گفتمش😆

 

راستی خانم هایی که همش کفش پاشنه بلند می پوشن چه جوری می تونن تحمل کنن تو مجالس؟

از پشت پامو زد کفشه

بعد تموم شدن مجلس وقتی داشتم می رفتم سمت ماشین قشنگ لنگ می زدم😂

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۰۱ ، ۲۱:۰۱
mehraban 75