امروز خیییییلی برف قشنگی می یومد
منم لانگ بودم بیمارستان و از صبح ماشینمو برده بودم بیمارستان بعد شب که اومدم ماشینو در بیارم دیدم یخخخخ کرده
یه بنده خدایی اومد کمکم کرد و برف ها رو از رو ماشین برام تکوند بعدش هم همسر و پدرم اومدن و چون تجربه یخ بندون رو نداشتم پدرم نشست پشت فرمون و اومدیم خونه
یه مریض سوختگی داشتم که هموگلوبینش ۶ بود و دکتر گفته بود ۴ تا کیسه خون بگیره
کل امروز داشتم بهش خون می زدم😄
امروز حسااااابی از دست سرپرستارم عصبانی شدم
گفته بودم ماه بعد شنبه ها عصر نذاره برام کلاس دارم دقیققققا همه شنبه ها رو برام عصر گذاشته بود😒
