مهربان

مهربان
آخرین نظرات

۲۹ سال از خدا عمر گرفتم و ۲۹ ساله شدم

دیگه بزرگ شدیم رفت😄

۳ بهمن ۷۵

ماه رمضون بود که به دنیا اومدم موقع اذان

مادر تعریف می کنه مب گه چون موقع تولد تپل بودم منو چند ساعتی زیر نظر گرفتن و آزمایش که ببینن مشکلی دارم یا نه

بعد تحویل مادرم دادن وقتی هم که منو گذاشتن بغل مادرم حساااابی شیر خوردم طوری که پرستار گفته انگار از قحطی اومده🤣🤣

مادرم خیلی نگران بوده که چرا منو تحویل نمی دن بعد پرستار که  منو آورده  بوده، تو دستش منو تکون داده این ور اونور با لهجه ی شمالی گفته آه آه ببین بچه ت سالمه همه ش می گی بچه م کو بچه م کو🤣

 

 

دیشب با خاله م و مادرم رفتیم خرید تولد برای من

بعد از خرید رفتیم خونه مادرم شام خوردیم و رقصیدیم و کیک خوردیم(کیک رو سپردم همسرم بگیره.تولد پدرمم ۷ بهمنه ما دیشب دو تایی تولد گرفتیم همسرم برای من شمع صورتی گرفته بود و برای پدرم که بنفش دوست داره شمع بنفش گرفته بود😄)

سال های قبل اینستا بود یه استوری می ذاشتم امسال غریبه همه چیز

اومدم این پست رو بزارم یکی از کاربرها پیام تبریک تولد گذاشته بود برام که خییییلی ارزش داشت برای من

تو روزگاری که حتی خیلی از فامیل ها ممکنه تولدت رو فراموش کنن

mehraban 75
۰۴ بهمن ۰۴ ، ۱۴:۲۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر

امروز خیییییلی برف قشنگی می یومد

منم لانگ بودم بیمارستان و از صبح ماشینمو برده بودم بیمارستان بعد شب که اومدم ماشینو در بیارم دیدم یخخخخ کرده

 

یه بنده خدایی اومد کمکم کرد و برف ها رو از رو ماشین برام تکوند بعدش هم همسر و پدرم اومدن و چون تجربه یخ بندون رو نداشتم پدرم نشست پشت فرمون و اومدیم خونه

یه مریض سوختگی داشتم که هموگلوبینش ۶ بود و دکتر گفته بود ۴ تا کیسه خون بگیره

کل امروز داشتم بهش خون می زدم😄

امروز حسااااابی از دست سرپرستارم عصبانی شدم

گفته بودم ماه بعد شنبه ها عصر نذاره برام کلاس دارم دقیققققا همه شنبه ها رو برام عصر گذاشته بود😒

mehraban 75
۰۱ بهمن ۰۴ ، ۲۲:۲۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر

چند روز پیش استادم خبر داد که به خاطر شلوغی های اخیر کنسرت کنسل شده

من دو هفته بود که شیفت هامو درست می کردم که بتونم به کنسرت برسم آخرش هم کنسل شد

حالا معلوم نیست اصلا باشه مجدد یا نباشه

اکثر شهرها هم که شلوغ شده

خدا خودش کمکون کنه

mehraban 75
۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

هفته ی پیش یکی از قطعاتی که با سه تار برای استاد زدم همزمان خوندم و خیلی خوشش اومد گفت کنسرت شرکت کن هم بزن و هم بخون.تک نوازی

تو دی ماه کنسرته

گفتم بخونم؟مگه می ذارن خانم بخونه؟گفت آره

تو بیمارستان که به بچه ها گفتم یه سری ها تشویق کردن یه سری ها هم باورشون نمی شد می خوام بخونم🤣

 

هد نرسمون که می گفت ۱۵ تا بلیط برای ما بزار کنار😄

ایشالا که اجرای خوبی باشه و سوتی ندم یا صدام نگیره😄

mehraban 75
۲۶ آذر ۰۴ ، ۰۰:۳۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

الان از خونه ی عموی همسرم تازه رسیدم خونه

سه روز پیش همسرم گفت عمه ی جوونش(دهه هفتادی)گم شده

گفتیم یعنی چی ؟چطوری یعنی؟

گفت داشته با سرویس می رفته شرکت ولی از سرویس پیاده نشده

از راننده پرسیدن این خانم رو کجا پیاده کردی راننده گفته مثلا فلان جا پیاده کردم بهم گفته منو پیاده کن برم گوشیمو بیارم گوشیم خونه جا مونده(در صورتی که خودش گوشی رو خونه گذاشته بوده که بچه هاش کلاس آنلاین داشتن)

بعد از سه روز یعنی اول صبح امروز کاشف به عمل می یاد که راننده خودش عمه همسرم رو کشته.طلاهاش رو برداشته و خفه ش کرده

امروز رفتیم برای تسلیت غوغایی بود همه گریه می کردن

جوون بیچاره.زن شاد و زیبا و همیشه سرحال که همه خاطره خوب ازش داشتن

از اونایی که تو دل برو بود و من با اینکه فقط عروسی خودم و عروسی یه نفر دیگه دیده بودمش ولی جای خواهری به دلم نشسته بود.

دو تا دختر بچه ش بدون مادر شدن اونم نزدیک به روز مادر.

خدا رحمتش کنه فردا تشیع جنازه شه.یکی از خواهرهاش انقدرررر ازش یاد کرد و جیگر هامونو سوزوند امروز که دلمون آتیش گرفت

mehraban 75
۱۴ آذر ۰۴ ، ۱۸:۴۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر

امشب شب سالگرد عروسی من و همسرمه

یک سال گذشت مثل برق و باد

فکر نمی کردم بعد از یکسال به این نقطه ای که الان هستم برسم

حرف زیاده ولی گوش شنوا نه

mehraban 75
۲۳ آبان ۰۴ ، ۱۶:۲۸ موافقین ۳ مخالفین ۰

یک شنبه نوبت داشتم برای پاک کردن ابروهام

قبلا فیبروز کرده بودم ولی قرینه نشده بود و نتونسته بود خوب در بیاره ابروهامو به خاطر همین کلی سرچ کردم و دیدم مثل اینکه می شه ابرو رو پاک کرد یعنی بشه مثل روز اول ابروهای خورت رو داشته باشی

 

باید می رفتم تهران از قبل به خواهرم که تهرانه گفته بودم 

استرس داشتم که چه جوری می خواد بشه

پیجش رو از اینستا پیدا کرده بودم تخصصی تو کار ریمو ابرو کار می کنه

اولش قرار بود مشاوره بشم که با چه موادی برام کار کنه اسیدی یا قلیایی

گفت چون پوستت حساسه و زخم های بدنت دیر خوب می شه اسیدی کار می کنیم

بی حسی برام زده بود ولی بازم کلی درد داشت😦

خیلی زمان نبرد و زود تموم شد

گفتن سه روز اون ناحیه رو حتی آب نزن بعد حموم زخم می شه و زخم ها رو نباید بکنی تا خودش بیفته و باید کرم بزنی بعد اینکه اولین بار رفتی حموم و از روز اول باید قرص بخوری یکی آنتی بیوتیک یکی هم برای ورم و درد

چند باری باید برم برام انجام بده تا کامل پاک بشه ایشالا که نتیجه خوبی داشته باشه

 

دیروز قبل از اینکه برگردم با خواهرم رفتیم موزه نگارستان. قشنگ بود

 

یکی دو تا عکس هم گرفتم از فرش های داخل موزه

یکیش تم صورتی داشت که خوشم اومد و یه خانمی بافته بود دومی هم که می ذارم عکسشو خیلی جالب بود کلی شخصیت رو رو فرش آورده بودن و رو هر آدم شماره ای متخص به خود اون آدم بود که اطراف اون فرش اسمش رو با شماره نوشته بودن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

mehraban 75
۰۳ مهر ۰۴ ، ۱۰:۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

فیلمی که همین الان تمومش کردم اسمش شهر دور هستش

یه فیلم ترکی که تبلیغاتش رو تو اینستاگرام دیده بودم و خوشم اومد

در مورد یه زنی هستش که همسرش فوت کرده و وصیت همسرش این بوده که تو شهری که به دنیا اومده دفن بشه

و وقتی خانمه می ره شهر همسرش اونجا اجازه نمی دن بچه ش رو با خودش برگردونه کشور خودش کانادا

و بقیه ی ماجرا

فصل دومش قراره همین ماه بیاد

کل این چند روز رو داشتم تند تند از تو موبایلم نگاه می کردم آنلاین

 

 

 

امروز بالاخره رفتم بیمارستان خصوصی که تا خرداد ماه کار می کردم و اونجا تسویه حساب کردم و کارم با اون‌بیمارستان تموم شد

mehraban 75
۰۴ شهریور ۰۴ ، ۱۳:۰۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر

یکی دو روز این هفته  شیفت نداشتم تصمیم گرفتم برم تهران پیش خواهرم

اجرا و تمرینات تئاتر خواهرم کنسل شده بود و تایم خوبی بود

کلی تو اینستا دنبال پیج های خوراکی و فست فودی و صبحانه و  سلف سرویس گشتم و برای خواهرم فرستادم و جاهای دیدنی که می تونستیم بریم

خواهر برنامه ی این دو روز رو ریخت که کجاها بریم.یه برنامه سفت و سخت

من رفتم ترمینال و با اتوبوس رفتم تهران هزینه ش ۱۱۰

وقتی رسیدم زنگ زدم به خواهرم که همدیگر رو پیدا کنیم یه ربع داشتیم دنبال هم می گشتیم🤣

همدیگر رو دیدیم بوس و بغل و خواهرم راه افتاد چند تا چهار راه که رفتیم یه دفعه یه صدای بووووووم

گفتم یا ابوالفضل😦

خورده بودیم به یه وانتی.سریع از اون صحنه عکس گرفتیم و قیافه آقاهه هم افتاد

گفتیم بزن کنار زنگ بزنیم پلیس که آقاهه سوار شد و الفرار

رفتیم دنبالش گفتم خواهر پلاکش رو فیلم بگیریم تو فیلم پلاکش رو خوندیم ولی خواهرم ترسید و کنار ماشینش واینستاد

 

خلاصه همون شب اول حالمون گرفته شد

من دو روز آف داشتم ولی یه روز زودتر رفته بودم تهران

شام خوردیم و رفتیم خونه

روز بعدی رفتیم سلف سرویس صبحانه و بعدش قرار بود بریم کاخ سعد آباد که متاسفانه گفتن تا یک مهر بسته ست

ناچار رفتیم خرید که البته من خیلی وقت بود که دنبال مانتوی جلو بسته و مناسب برای بیمارستان می گشتم که بالاخره پیدا کردم و خرید کردم

بعد اونجا رفتیم نیایش مال

که خیلی بزرگ بود و چند طبقه ش فقط مرکز خرید بود و همه چی داشت

خواهر بلیط سینما فیلم صددام رو گرفته بود که همونجا نیایش مال ببینیم چون طبقه آخرش سینما بود

یه طبقه با دیوارهای قرمز که جذابش کرده بود و عکس گرفتیم

ناهار رو هم نیایش مال  ،خوردیم .

خییییلی تنوع خوراکی داشت منم که شکمو😋

قبل از اینکه بخوام برم تهران تو ذهنم بود کلیییی فست فود و غذا و خوراکی بخوریم تو اون یکی دو روز ولی یکی دو وعده فست فودی خوردم معده م انگار تعجب کرده بود و گنجایش زیاد نداشتم حتی سلف سرویس فست فودی هم نرفته بودیم ولی خواهرمم مثل من شده بود

مثلا دوست داشتم باقلوا ترکی،بستنی سلف سرویس بخورم ولی دیگه جا نداشتم😄

ولی دو مدل شیرینی از طبقه ی همکف خریدیم که خیییلی خوب بودن تازه همونجا نخوردیم چون معده مون پر بود رفتیم خونه روز بعدی خوردیمشون ولی خیییییلی تنوع شیرینی داشت

اونایی که ما سفارش دادیم یکیشون کیک سه شیر بود و اون یکی  دسر دبل چاکلت

من که تا بخوام انتخاب کنم چند دور مغازه ها رو نگاه کردم😄

 

نزدیک ۶ ساعت تو نیایش مال بودیم بعد رفتیم خونه

روز بعدی دوست داشتیم بریم خانه تیمور تاش ولی اونم بسته بود

اینم شانس مایه

اون روز می خواستیم برگردیم خونه وسایل ها رو جمع کردیم و قرار بود با یکی از دوستای خواهرم بریم ایران مال

اونجا هم جالب بود کتابخونه جندی شاپور رو دیدیم و عکس گرفتیم

من دوباره مانتو خریدم جلو بسته😄

کلی مغازه داشت و مانتو رو که خریدیم اومدیم بیرون فروشنده گفت ۲۰۰ کم کشیدم و کلی معذرت خواهی کرد که دوباره صدامون کرده(خب نامرد ۲۰۰ رو نمی گرفتی دیگه🙁)

خلاصه ناهار هم همونجا سه نفری خوردیم و من جوجه فسنجونی یا همون ترش سفارش دادم ولی تو شهر خودمون یه جا رو می شناسم به اسم برنا که جوجه ترش رو عالی می زنه البته گرون تره

دوست خواهرمو رسوندیم مترو و برگشتیم

روز بعدی یعنی امروز من شیفتمو آف کردم و رفتیم دریاچه حلیمه جان با خانواده ولی انقدر هوا مرطوب بود و همش دستمال به دست بودیم  و صورتمونرو پاک می کردیم رفتیم یه مسیر دیگه سمت تنکابن

اونجا کنار رودخونه خیییلی باد داشت و خیلی خوب بود.وسایل رو باید از تو آب رد می کردیم و می بردیم یه سمت دیگه آب بازی هم کردیم

یه ماشین جیپ اومده بود اونجا حسابی بالا و پایین می رفت که یه جا ماشینش گیر افتاد و آقایون رفتن کمکش ولی متاسفانه باک بنزینش در اومده بود در اثر ضربه

خودش گفته باک جدید خریده بودم و این که الان خراب شده دست ساز بوده و انگاری منتظر بوده که خراب بشه

ناهار خوردیم و برگشتیم

mehraban 75
۲۷ تیر ۰۴ ، ۲۲:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام و درود

 

اونایی که ازدواج کردن بیان در مورد واقعیت های ازدواج و دوران متاهلی بگن

چیزایی که خودم متوجهشون شدم اینه که :

 

 ۱ _ ممکنه حتی بعد ازدواج تنها تر بشی و همسرت خیلی جاها باهات نباشه و نتونه بیاد و ازدواج لزوما به این معنی نیست که همسرت همیشه پیشت باشه

۲ _ ممکنه تو خیلی چیزها همسرت باهات مخالفت کنه و نذاره کاری که دوست داری رو انجام بدی حتی فکر کنی که داره جلوی پیشرفتت رو می گیره

۳ _ خیلی ویژگی ها که قبل ازدواج به نظرت خوب و جذابه تو ویژگی های همسرت ،  همونا ممکنه بعدا اذیتت کنه مثلا طرف خیلی پر حرفه قبل ازدواج بگی چقدر روابط اجتماعیش خوبه و حرفی واسه گفتن داره تو همه مسائل ولی بعد ازدواج همین موضوع اذیتت کنه و بگی چقدر حرف می زنه و همش باید نظر بده نمی تونه ساکت باشه

(این ویژگی رو فقط مثال زدم) 

(♦️یعنی یه ویژگی در عین اینکه می تونه خوب باشه می تونه بد هم باشه)

 

۴ _ یکی از چیزهایی که خییییلی به نظرم مهمه تو معیار ازدواج "امید به زندگیه"  و کسی که پایه تون باشه

کسی که امید به زندگی نداشته باشه و مدام احساس پیری بکنه کم کم رو شما هم اثر می ذاره  و باید حس جوونی تو وجودش موج بزنه و کودک درونش فعال باشه.

حتی با وجود گرونی و بیکاری و تورم و هزار جور چیز دیگه بازم امید داشته باشه و توکلش به خدا باشه همیشه

 

مورد دیگه ای یادم اومد کم کم بعدا اینجا اضافه می کنم

متاهل ها هم نظرشونو بگن

mehraban 75
۲۱ تیر ۰۴ ، ۰۴:۵۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر