مهربان

مهربان
آخرین نظرات

امشب شب سالگرد عروسی من و همسرمه

یک سال گذشت مثل برق و باد

فکر نمی کردم بعد از یکسال به این نقطه ای که الان هستم برسم

حرف زیاده ولی گوش شنوا نه

mehraban 75
۲۳ آبان ۰۴ ، ۱۶:۲۸ موافقین ۳ مخالفین ۰

یک شنبه نوبت داشتم برای پاک کردن ابروهام

قبلا فیبروز کرده بودم ولی قرینه نشده بود و نتونسته بود خوب در بیاره ابروهامو به خاطر همین کلی سرچ کردم و دیدم مثل اینکه می شه ابرو رو پاک کرد یعنی بشه مثل روز اول ابروهای خورت رو داشته باشی

 

باید می رفتم تهران از قبل به خواهرم که تهرانه گفته بودم 

استرس داشتم که چه جوری می خواد بشه

پیجش رو از اینستا پیدا کرده بودم تخصصی تو کار ریمو ابرو کار می کنه

اولش قرار بود مشاوره بشم که با چه موادی برام کار کنه اسیدی یا قلیایی

گفت چون پوستت حساسه و زخم های بدنت دیر خوب می شه اسیدی کار می کنیم

بی حسی برام زده بود ولی بازم کلی درد داشت😦

خیلی زمان نبرد و زود تموم شد

گفتن سه روز اون ناحیه رو حتی آب نزن بعد حموم زخم می شه و زخم ها رو نباید بکنی تا خودش بیفته و باید کرم بزنی بعد اینکه اولین بار رفتی حموم و از روز اول باید قرص بخوری یکی آنتی بیوتیک یکی هم برای ورم و درد

چند باری باید برم برام انجام بده تا کامل پاک بشه ایشالا که نتیجه خوبی داشته باشه

 

دیروز قبل از اینکه برگردم با خواهرم رفتیم موزه نگارستان. قشنگ بود

 

یکی دو تا عکس هم گرفتم از فرش های داخل موزه

یکیش تم صورتی داشت که خوشم اومد و یه خانمی بافته بود دومی هم که می ذارم عکسشو خیلی جالب بود کلی شخصیت رو رو فرش آورده بودن و رو هر آدم شماره ای متخص به خود اون آدم بود که اطراف اون فرش اسمش رو با شماره نوشته بودن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

mehraban 75
۰۳ مهر ۰۴ ، ۱۰:۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

فیلمی که همین الان تمومش کردم اسمش شهر دور هستش

یه فیلم ترکی که تبلیغاتش رو تو اینستاگرام دیده بودم و خوشم اومد

در مورد یه زنی هستش که همسرش فوت کرده و وصیت همسرش این بوده که تو شهری که به دنیا اومده دفن بشه

و وقتی خانمه می ره شهر همسرش اونجا اجازه نمی دن بچه ش رو با خودش برگردونه کشور خودش کانادا

و بقیه ی ماجرا

فصل دومش قراره همین ماه بیاد

کل این چند روز رو داشتم تند تند از تو موبایلم نگاه می کردم آنلاین

 

 

 

امروز بالاخره رفتم بیمارستان خصوصی که تا خرداد ماه کار می کردم و اونجا تسویه حساب کردم و کارم با اون‌بیمارستان تموم شد

mehraban 75
۰۴ شهریور ۰۴ ، ۱۳:۰۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر

یکی دو روز این هفته  شیفت نداشتم تصمیم گرفتم برم تهران پیش خواهرم

اجرا و تمرینات تئاتر خواهرم کنسل شده بود و تایم خوبی بود

کلی تو اینستا دنبال پیج های خوراکی و فست فودی و صبحانه و  سلف سرویس گشتم و برای خواهرم فرستادم و جاهای دیدنی که می تونستیم بریم

خواهر برنامه ی این دو روز رو ریخت که کجاها بریم.یه برنامه سفت و سخت

من رفتم ترمینال و با اتوبوس رفتم تهران هزینه ش ۱۱۰

وقتی رسیدم زنگ زدم به خواهرم که همدیگر رو پیدا کنیم یه ربع داشتیم دنبال هم می گشتیم🤣

همدیگر رو دیدیم بوس و بغل و خواهرم راه افتاد چند تا چهار راه که رفتیم یه دفعه یه صدای بووووووم

گفتم یا ابوالفضل😦

خورده بودیم به یه وانتی.سریع از اون صحنه عکس گرفتیم و قیافه آقاهه هم افتاد

گفتیم بزن کنار زنگ بزنیم پلیس که آقاهه سوار شد و الفرار

رفتیم دنبالش گفتم خواهر پلاکش رو فیلم بگیریم تو فیلم پلاکش رو خوندیم ولی خواهرم ترسید و کنار ماشینش واینستاد

 

خلاصه همون شب اول حالمون گرفته شد

من دو روز آف داشتم ولی یه روز زودتر رفته بودم تهران

شام خوردیم و رفتیم خونه

روز بعدی رفتیم سلف سرویس صبحانه و بعدش قرار بود بریم کاخ سعد آباد که متاسفانه گفتن تا یک مهر بسته ست

ناچار رفتیم خرید که البته من خیلی وقت بود که دنبال مانتوی جلو بسته و مناسب برای بیمارستان می گشتم که بالاخره پیدا کردم و خرید کردم

بعد اونجا رفتیم نیایش مال

که خیلی بزرگ بود و چند طبقه ش فقط مرکز خرید بود و همه چی داشت

خواهر بلیط سینما فیلم صددام رو گرفته بود که همونجا نیایش مال ببینیم چون طبقه آخرش سینما بود

یه طبقه با دیوارهای قرمز که جذابش کرده بود و عکس گرفتیم

ناهار رو هم نیایش مال  ،خوردیم .

خییییلی تنوع خوراکی داشت منم که شکمو😋

قبل از اینکه بخوام برم تهران تو ذهنم بود کلیییی فست فود و غذا و خوراکی بخوریم تو اون یکی دو روز ولی یکی دو وعده فست فودی خوردم معده م انگار تعجب کرده بود و گنجایش زیاد نداشتم حتی سلف سرویس فست فودی هم نرفته بودیم ولی خواهرمم مثل من شده بود

مثلا دوست داشتم باقلوا ترکی،بستنی سلف سرویس بخورم ولی دیگه جا نداشتم😄

ولی دو مدل شیرینی از طبقه ی همکف خریدیم که خیییلی خوب بودن تازه همونجا نخوردیم چون معده مون پر بود رفتیم خونه روز بعدی خوردیمشون ولی خیییییلی تنوع شیرینی داشت

اونایی که ما سفارش دادیم یکیشون کیک سه شیر بود و اون یکی  دسر دبل چاکلت

من که تا بخوام انتخاب کنم چند دور مغازه ها رو نگاه کردم😄

 

نزدیک ۶ ساعت تو نیایش مال بودیم بعد رفتیم خونه

روز بعدی دوست داشتیم بریم خانه تیمور تاش ولی اونم بسته بود

اینم شانس مایه

اون روز می خواستیم برگردیم خونه وسایل ها رو جمع کردیم و قرار بود با یکی از دوستای خواهرم بریم ایران مال

اونجا هم جالب بود کتابخونه جندی شاپور رو دیدیم و عکس گرفتیم

من دوباره مانتو خریدم جلو بسته😄

کلی مغازه داشت و مانتو رو که خریدیم اومدیم بیرون فروشنده گفت ۲۰۰ کم کشیدم و کلی معذرت خواهی کرد که دوباره صدامون کرده(خب نامرد ۲۰۰ رو نمی گرفتی دیگه🙁)

خلاصه ناهار هم همونجا سه نفری خوردیم و من جوجه فسنجونی یا همون ترش سفارش دادم ولی تو شهر خودمون یه جا رو می شناسم به اسم برنا که جوجه ترش رو عالی می زنه البته گرون تره

دوست خواهرمو رسوندیم مترو و برگشتیم

روز بعدی یعنی امروز من شیفتمو آف کردم و رفتیم دریاچه حلیمه جان با خانواده ولی انقدر هوا مرطوب بود و همش دستمال به دست بودیم  و صورتمونرو پاک می کردیم رفتیم یه مسیر دیگه سمت تنکابن

اونجا کنار رودخونه خیییلی باد داشت و خیلی خوب بود.وسایل رو باید از تو آب رد می کردیم و می بردیم یه سمت دیگه آب بازی هم کردیم

یه ماشین جیپ اومده بود اونجا حسابی بالا و پایین می رفت که یه جا ماشینش گیر افتاد و آقایون رفتن کمکش ولی متاسفانه باک بنزینش در اومده بود در اثر ضربه

خودش گفته باک جدید خریده بودم و این که الان خراب شده دست ساز بوده و انگاری منتظر بوده که خراب بشه

ناهار خوردیم و برگشتیم

mehraban 75
۲۷ تیر ۰۴ ، ۲۲:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

سلام و درود

 

اونایی که ازدواج کردن بیان در مورد واقعیت های ازدواج و دوران متاهلی بگن

چیزایی که خودم متوجهشون شدم اینه که :

 

 ۱ _ ممکنه حتی بعد ازدواج تنها تر بشی و همسرت خیلی جاها باهات نباشه و نتونه بیاد و ازدواج لزوما به این معنی نیست که همسرت همیشه پیشت باشه

۲ _ ممکنه تو خیلی چیزها همسرت باهات مخالفت کنه و نذاره کاری که دوست داری رو انجام بدی حتی فکر کنی که داره جلوی پیشرفتت رو می گیره

۳ _ خیلی ویژگی ها که قبل ازدواج به نظرت خوب و جذابه تو ویژگی های همسرت ،  همونا ممکنه بعدا اذیتت کنه مثلا طرف خیلی پر حرفه قبل ازدواج بگی چقدر روابط اجتماعیش خوبه و حرفی واسه گفتن داره تو همه مسائل ولی بعد ازدواج همین موضوع اذیتت کنه و بگی چقدر حرف می زنه و همش باید نظر بده نمی تونه ساکت باشه

(این ویژگی رو فقط مثال زدم) 

(♦️یعنی یه ویژگی در عین اینکه می تونه خوب باشه می تونه بد هم باشه)

 

۴ _ یکی از چیزهایی که خییییلی به نظرم مهمه تو معیار ازدواج "امید به زندگیه"  و کسی که پایه تون باشه

کسی که امید به زندگی نداشته باشه و مدام احساس پیری بکنه کم کم رو شما هم اثر می ذاره  و باید حس جوونی تو وجودش موج بزنه و کودک درونش فعال باشه.

حتی با وجود گرونی و بیکاری و تورم و هزار جور چیز دیگه بازم امید داشته باشه و توکلش به خدا باشه همیشه

 

مورد دیگه ای یادم اومد کم کم بعدا اینجا اضافه می کنم

متاهل ها هم نظرشونو بگن

mehraban 75
۲۱ تیر ۰۴ ، ۰۴:۵۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر

امروز یکی از اون روز هایی رو داشتم که شیفت هام تداخل داشت و به هر دری زدم که شیفتمو جا به جا کنم

چون تو هر دو بیمارستان بهم عصر داده بودن 

یکی بالاخره قبول کرده بود شیفت منو بیاد و با خیال راحت می تونستم عصر اون یکی بیمارستان برم

زنگ زدن گفتن اینجا هم نمی خواد بیای مریض کمه آفت کردیم

خلاصه که برخلاف پست قبلی این پست خبر خوبی بود

هر دو جا بیمارستان عصرم آف شد و ۴۳ تا مجموع شیفت داشتم که تا الان ۴ تاش کم شده

یعنی ۳۹ تا

با خیال راحت اومدم خونه و ناهار خوردم

mehraban 75
۱۰ خرداد ۰۴ ، ۱۶:۰۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

توی این چند سال کاری دیروز بد ترین ترکیبی شیفت رو داشتم ۲۴ ساعت شیفت

صح عصر شب تو یه روز

صبح و عصر یه بیمارستان شب یه بیمارستان دیگه

با وجود زندگی متاهلی و چالش هاش

این پست رو گذاشتم که یادم بمونه چه روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم و همچنان ادامه دادم

mehraban 75
۰۸ خرداد ۰۴ ، ۱۹:۵۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

چند ماه پیش که آزمون شرکتی پرستاری گذاشته بودن من شرکت کردم آزمون الکترونیکی بود 

مرحله اول که اسامی اومد من قبول شدم مرحله دوم ارسال مدارک بود که این دفعه اسمم تو اسامی قبولی نبود

چند وقت بعد بهم‌زنگ‌زدن که مدارکت رو بیار ستاد علوم‌ پزشکی و بعدش گزینش رفتم

بهم گفتن که شما تو ذخیره ها هستی اگه تو گزینش یکی رد بشه شما رو بررسی می کنن

خلاصه یکی رد شده بود گزینش هم منو قبول کرده بود

یک سری مدارک ازم خواستن مثل سو پیشینه عدم اعتیاد و حساب بانکی و آزمایش و طب کار و غیره

به بیمارستانمون گفتم من شرکتی قبول شدم و دیگه نمی خوام بیام ولی گفتن خرداد رو باید شیفت بیای

هد نرسم خیلی باهام همکاری کرد و ۱۶ تا شیفت برام گذاشته

از اون طرف بیمارستانی که قراره برم یعنی همون بیمارستان و بخشی که قبلا کار کرده بودم یعنی آی سی یو بهم ۲۸ تا شیفت دادن

جمعا یعنی ۴۳ تا شیفت تو خرداد

دیگه جونی برام نمی مونه

برام دعا کنید بتونم زنده بمونم

کلا بین دو تا بیمارستان باید بمونم و شیفت بدم

 

mehraban 75
۳۱ ارديبهشت ۰۴ ، ۲۲:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

سفری که چند روز پیش داستانش رو اینجا نوشتم و باک بنزین ماشینم آسیب دید برای تعمیر و تعویض داستان های زیادی داشت

من به خاطر شیفت هام نمی تونستم ماشین رو ببرم تعمیرگاه و باید تایم طولانی می موندم به خاطر همین پدر قبول کرد که ماشین من رو ببره تعمیرگاه.

متاسفانه باک بنزین جدید برای ماشین من تو شهرمون اصلا پیدا نمی شد و حتی گفتن تهران هم باید بری کلی دنبال بگردی تازه  شااااید پیدا کنی

آخه ایران خودرو وقتی ماشین می زنه یعنی به فکر وسایلش نیست؟

خلاصه پدر ماشین رو که برده بود تعمیرکار گفته که جوش آرگان براتون می زنم و کلی محکم کاری کرده بود و چسب زده بود

وقتی ماشین رو تحویل گرفتیم چند روز بعد پدر گفت هنوز بنزین می ریزه از باک ماشینت.

گفتم یعنی این همه هزینه کردیم هیچ؟

رفتیم ایران خودرو مشکل ماشین رو گفتیم و قرار شد که ماشین اونجا بمونه تا ببینن می شه کاریش کرد یا نه

باک بنزین ماشین من با باک بنزینی که اینا داشتن متفاوت بود.ماشین رو بردن رو چال و باکی که خودشون داشتن رو جایگزین کرده بودن دیده بودن که مثل اینکه همین باکی که دارن رو می شه به جاش زد و خلاصه ماشین رو تحویل گرفتیم ولی کلییییی برای من خرج برداشت نزدیک به ۱۷ میلیون

ولی هر چی هست خوب شد که تونستن یه باک جدید جایگزین کنن چون تعمیر کردنش اصلا فایده ای نداشت

mehraban 75
۲۷ ارديبهشت ۰۴ ، ۱۰:۱۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

امروز رفتم گزینش علوم پزشکی

چند وقت پیش که آزمون شرکتی داده بودم گزینش مونده بود

کلی ازم سوال کرد و تقریبا ۴ تا برگه پر کرد

مصاحبه کننده خانم بود

سوالاتش که تموم شد گفت نقص پرونده شما حجابتونه

آرایش غلیظ دارید

حالا من حجابم خوبه حتی تو خانواده می کن که یه ذره شل کن

حالا این اومده گیر داده

اصلا هم آرایش غلیظ نداشتم

می تونستم نقش بازی کنم و لباس کاملا بلند بلند بلند بپوشم یا اصلا هیچی به صورتم نزنم ولی دوست ندارم نقش بازی کنم ، واقعیت من همینه

mehraban 75
۲۱ ارديبهشت ۰۴ ، ۱۷:۵۶ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۴ نظر