مهربان

مهربان
آخرین نظرات

امشب عروسی صمیمی ترین دوستم دعوت بودم.

من با ماشینم رفته بودم.عروسی که تموم شد رفتیم دنبال ماشین عروس دور دور.

من عقب موندم از ماشین عروس یه جایی جلو زدم و پشت چراغ قرمز پشت ماشین عروس وایسادم و بالاخره بهشون رسیدم.

یه پسر جوون سوار ۱۱۱ بود و کنار ماشین عروس بود و یه نگاهی به من که پشت ماشین عروس بودم انداخت بلند داد زد شما نسبت ن با عروس چیه؟گفتم دوستشم

گفت مجردین؟گفتم آره.

کاش جوابشو نمی دادم

دیگه افتاد دنبالم.حین رانندگی همش کنار ماشین من رانندگی می کرد و همش حرف می زد که اسمتون چیه؟مجردین؟شماره می دین؟شماره بدم؟

گفتم نه اگه شماره هم بدین من جواب نمی دم.گفت اسمتون رو ازشون پرسیدم اسمتون مثلا فلان اسمه.

گفت قصدم مزاحمت نیست.آشنا شیم با هم.

منم دیدم این خیلی کنه ست گازشو گرفتم که بپیچونمش.

فکر کردم از سرم بازش کردم دیدم نه بازم پشت ماشینمه.

بازم با سرعت رفتم.پیش خودم گفتم الان مستقیم برم سمت خونه مسیر رو یاد می گیره می فهمه خونمون کجاست.کلا بی خیال دور دور عروسی شدم و ازشون جدا شدم دیدم دوباره دنبالم افتاده.عجب گیری کردیم.

یه مسیری رو رفتم و یه جا وایسادم ببینم پشتم هست یا نه زدم کنار دیدم اونم زد کنار.

ای بابا

دوباره رفتم یه مسیری رو.

آخه ۱۲ شب زشت نیست یه پسر مزاحم یه دختر بشه؟اینا ناموس ندارن؟؟؟؟

دوباره یه جا وایسادم دیدم نه خداروشکر دیگه دنبالم نیست.مطمئن شدم که پیچوندم و با خیال راحت رفتم سمت خونه گرچه یه کم بدنم از ترس می لرزید.

خلاصه اینم داستان عروسی امشب ما.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۰۲ ، ۰۱:۲۲
mehraban 75

امروز از کلاس گروه نوازی که برگشتم خونه متوجه شدم یکی از اقوام عصری  تو محیط کار حالش بد شده و زنگ زدن آمبولانس سریع اقدامات اولیه رو انجام دادن و فرستادنش نزدیک ترین بیمارستان

 ضربان قلبش ۲۵۰ تا بوده😮

خداروشکر الان بهتره و تحت مراقبت های ویژه ست و ccu بستریه

یعنی فاصله بین بد حال شدن و حال خوب یک ثانیه ست.

خدا خودش کمکمون کنه🤲

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۰۲ ، ۲۳:۵۴
mehraban 75

یکی از مریض های سابقمون اومده بهمون سر بزنه شیرینی آورده برامون.

خیلی حس خوبیه وقتی می بینی مریض سابق حالش خوب شده و اومده سر بزنه

خییییلی  چیز ها رو هم یادش بود.به یکی از بچه ها گفته چاق تر شدی😆

تصادف کرده بود چند سال پیش و با یه دختر دیگه تو بخش ما بستری شده بود سطح هوشیاریش پایین بود و قشنگ یادمه یه بار مادرش واسه ش تولد گرفته بود تو بخش و کیک آورده بود.بعد اون تولد سطح هوشیاریش بهتر شد😯🤔

یه بار رفت از بخشمون دوباره با تنگی تراکئوستومی برگشت ،چند روزی بود بخشمون بعد دوباره فرستادنش خونه

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۰۲ ، ۱۳:۲۰
mehraban 75

امروز قبل رفتن به بیمارستان داشتم به یکی از مریض ها فکر می کردم می گن به هر چی فکر کنی جذبش می کنی رفتم بیمارستان دیدم همون مریض مریضمه.

۹۰ درصد سوختگی.یه آقای ۴۰ ساله افغانی که نزدیک به علوفه آتیش گرفته بوده که خودش هم آتیش می گیره و بدنش می سوزه

لباش انقدر ورم کرده بود مثل این می موند که ۲۰ میل ژل تزریق کرده باشه

ساعت ۱۰ صبح پانسمان سوختگی رو انجام دادیم یک ساعت بعد دکتر اومد گفت پانسمان هاشو باز کنید😭

بفرستین اورژانسی اتاق عمل یعنی اگه یک ساعت دکتر زودتر اومده بود ما اووون همه زحمت نمی کشیدیم سر تا پای مریضو پانسمان کنیم😭

ساعت ۱۱ گفت بیاد اتاق عمل تازه ساعت یک و نیم بعدازظهر تخت خالی شد بردیمش

تو اتاق عمل کلا بدنش رو تیغ انداخته بودن

عصر سوپروایزر اومد گفت مثل این که شیفت صبح تخت پیدا کردن تو یکی از بیمارستان های تهران ولی چون مریض افغانی بوده کنسل شده😑☹

ساعت ۱۲:۳۰ تو اون اوضاع قاراشمیش اون یکی مریضم تاکی کارد و تاکی پنه شد و بهم ریخت 

خلاصه که امروز به معنی واقعی صاف شدم تازه ساعت ۳ عصر وقت کردم گوشیمو نگاه کنم که دیدم مادرم ۴ بار بهم زنگ زده و پیام داده.زنگ زدم گفتم شیفت خیلی بدی داشتم

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۰۲ ، ۲۳:۲۹
mehraban 75

شبکه تماشا داشت فیلم یانگوم رو نشون می داد اتفاقی دیدم یاد حرف مادرم افتادم اون تایمی که یانگوم رو نشون می داد مادرم می گفت من دوست دارم مثل یانگوم تو پرستاری هر بیماری که گفتن تو بلد باشی و حرفی برای گفتن داشته باشی(البته یانگوم پرستاری که نمی خوند و پزشک شد ولی تو همون پزشکی و آشپزی حرف اول رو می زد)منظورش همین بود که همه چیز رو بلد باشی

یادش بخیر اون موقع که این فیلم رو نشون می داد وقتی تموم شد کل قسمت هاش غصه می خوردیم که حالا بعد این فیلم دیگه چه فیلمی ببینیم انقدر که یانگوم رو دوست داشتیم و بهش عادت کرده بودیم.

نمونه صدای مینو غزنوی:

 

 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۰۲ ، ۱۴:۳۳
mehraban 75

امروز اومدن برق داخل سرویس بهداشتی رختکنمون رو درست کردن.قبل از اینکه درستش کنن یه نوووور خیییلی کمی داخل سرویس بهداشتی بود الان یه لاااامپی زدن که کل درز و شکاف های در و دیوار دستشویی رو می تونیم ببینیم.

یکی از بچه ها که می گفت باید عینک آفتابی بزنیم بریم داخل سرویس بهداشتی🤣

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۰۲ ، ۲۱:۴۰
mehraban 75

دارم الان فیلم زن بدلی رو می بینم یه فیلم قدیمی کمدی که نمی دونم دیدینش یا نه ولی خیلی باحاله

رامبد جوان ترلان پروانه توش بازی کردن

ترلان پروانه بچههههه بوده کوچولو😄

ماهایا پطروسیان پیتزا سفارش می ده پیتزا رو که می یارن هزینه ش شده ۲۷۰۰ تومن😆

سال ساختش ۸۵ هست من ۱۰ سالم بوده😄

پرستیژ خانمه ماهایا پطروسیان رو تو این فیلم خییلی دوست دارم.مقتدر،با انرژی،مستقل،از همه مهم تر با اعتماد به نفس😎

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۰۲ ، ۱۴:۲۹
mehraban 75

یکی از همکارهامون از اوناست که اگه یه مشکلی ازت پیدا بشه تو انجام کارهای مریض دیگه فبها دهنت رو سرویس می کنه.

اون زمانی که هد نرس قبلیمون بود تو یکی از شیفت های شب این همکارمون مسئول شیفت بود بعد من دیر گفتم که مریضم ادرار نداره هیچی دیگه تا صبح انقدر گفت انقدر گفت که تو چرا نگفتی چرا دیر گفتی صبحش هم صاف صاف گذاشت کف دست هد نرسمون اونم منو صدا کرد مثلا می خواست منو یه جای خلوت ببره که بقیه نفهمن ولی منو صدا کرد کنار ورودی انبار اونجا هم همه خدمات رد می شدن قشنننننگ آبروی منو برد انقدر گفت گفت گفت که من پشیمون شدم که از غیر عمد دقت کنید از غیر عمد اونم دیییر گفتم که مریضم ادرار نداره

حالا از شانس دیشب همین مسئول شیفتمون بازم مسئول شیفت بود من دقت می کردم که یه وقت اتفاقی نیفته که تو درد سر بیفتم ولی خب متاسفانه دوباره یه موردی پیش اومد که من سر یه کوتاهی دوباره از طرف این همکارم سرویس شدم البته نه به اون شدت قبل و نمی دونم به هد نرسمون گفته بود یا نه و هد نرسمون هم چیزی بهم نگفت ولی از داخل هیییی خودخوری کردم که چرا حواسم نبوده😫

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۰۲ ، ۱۶:۳۲
mehraban 75

گروهی که باهاشون قله مردمی و آلش دشت رفتم ۱۴ و ۱۵ خرداد می بردن مسیر اسالم به خلخال که ۱۲ ساعت کوهپیمایی بود دو روزه. دوست داشتم برم ولی چون به نظرم سخت می یومد نرفتم به جاش به خانواده گفتم خودمون یه جایی بریم منم که شیفت ندارم

من دوست داشتم بریم شمال ولی خانواده می گفتن الان اونجا شلوغه تو این دو روز و ترافیکه و گرمه

این شد که تصمیم گرفتیم از مسیر الموت بریم سمت شمال که هوا خنک تر هم هست و ترافیک هم نیست گرچه خییییلی مسیر سختیه و پر پیچ و خمه و از یه جایی به بعد مسیر خاکیه و آسفالت نبست

خلاصه که شب سیزدهم رو اومدیم روستای خودمون که تو مسیرمون بود و شب خوابیدیم و روز بعد،  بعد صبحانه حرکت کردیم به سمت شمال.

انقدر تو مسیر های خاکی بالا و پایین شدیم که نگو و نپرس🤣

اول رفتیم سمت رازمیان که گرمسیرترین نقطه ی الموت هست بعد سمت هیر و دربند و آخرش هم روستای سپارده که آخرین روستای مازندران به حساب می یاد

آب و هوا که عاااالی بود جای همگی خاااالی بود😄

به روستای سپارده که رسیدیم سبک توریستی داشت حتی سوئیت و اتاق هم اجاره می دادن

یه پیرزن روستایی هم روی الاغ نشسته بود و مسیر رو داشت می رفت خیلی هم با کلاس عینک آفتابی زده بود 😄

راستی تو مسیر هم ویار رو رد کردیم و ناهار رو اونجا خوردیم عکس هاشو براتون می ذارم

یه عکس هم از نقشه براتون می ذارم که چه مسیرهایی رو رد کردیم

نزدیک غروب هم حرکت کردیم برگشتیم دوباره سمت روستای خودمون چون در هر صورت باید از مسیر رفت برمی گشتیم.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۰۲ ، ۱۲:۵۹
mehraban 75

امشب جلسه ی اول گروه نوازی رو رفتم

سخته ولی اینکه استاد می گه تو می تونی و از پسش بر می یای بهم اعتماد به نفس می ده💪

خیییییلی باید تمرین کنم

 

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۰۲ ، ۲۱:۳۲
mehraban 75